تاریخچه‌ مختصر جنبش‌ چپ‌ انقلابی‌ افغانستان‌ و سازمان‌ ما

نوشته‌ ذیل‌ از مصاحبه‌ یكتن‌ از فعالین‌ سازمان‌ با یك‌ رفیق‌ ایرانی‌ اقتباس‌ گردیده‌ است‌.

نخستین‌ سازمان‌ جنبش‌ ماركسیستی‌ افغانستان‌ بنام‌ «سازمان‌ جوانان‌ مترقی‌» در اواسط‌ سالهای‌ ۶۰ همزمان‌ با ایجاد «حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌» (كاملاً وابسته‌ به‌ اتحاد شوروی‌ سابق‌) به‌ وجود آمد. یكی‌ از مشخصات‌ جنبش‌ ماركسیستی‌ كشور ما اینست‌ كه‌ از همان‌ آغاز در مبارزه‌ با نظرات‌ رویزیونیستی‌ و اپورتونیستی‌ قرار داشت‌ و در همین‌ بستر رشد یافت‌. زیرا سالهای‌ نضج‌گیری‌ جنبش‌ مذكور مقارن‌ بود با اوج‌ پلمیك‌ بین‌ حزب‌ چین‌ و شوروی‌ و انقلاب‌ فرهنگی‌ چین‌ كه‌ هر دو تأثیر شدیدی‌ از لحاظ‌ ایدئولوژیك‌ و سیاسی‌ بر «سازمان‌ جوانان‌ مترقی‌» نهاده‌ بود. اساساً می‌توان‌ گفت‌ كه‌ سازمان‌ مذكور براساس‌ ضرورت‌ اشاعه‌ و دفاع‌ از ماركسیزم‌ انقلابی‌ در مقابل‌ رویزیونیزم‌ و سازشكاری‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ (به‌ رهبری‌ تره‌كی‌ و ببرك‌ كارمل‌) تأسیس‌ شد. وقتی‌ رژیم‌ ظاهرشاه‌ در همین‌ سالها دموكراسی‌ را در حد آزادی‌ بسیار محدود مطبوعات‌ و اجتماعات‌ پذیرفت‌، سازمان‌ جوانان‌ هم‌ نشریه‌ای‌ بنام‌ «شعله‌ جاوید» بیرون‌ كشید با تمركز روی‌ پخش‌ اندیشه‌ مائوتسه‌دون‌ و افشاء و طرد مواضع‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ و رویزیونیزم‌ شوروی‌. به‌ موازات‌ آن‌ گردهمایی‌ هایی‌ نیز در كابل‌ و شهر های‌ بزرگ‌ دیگر برپا می‌كرد كه‌ عده‌ كثیری‌ از روشنفكران‌ در آنها شركت‌ می‌جستند. تظاهرات‌ و میتنگ‌ها به‌ رهبری‌ «شعله‌ای‌ ها» (طرفداران‌ شعله‌ جاوید به‌ این‌ نام‌ یاد می‌شوند) از نظر كمیت‌ از حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ (كه‌ معروف‌ ترین‌ و قدیمی‌ ترین‌ تشكل‌ بشمار می‌رفت‌) پیشی‌ می‌گرفت‌ و با گروه‌ كوچك‌ بنیادگرایان‌ كه‌ «جوانان‌ مسلمان‌» نامیده‌ می‌شدند قابل‌ مقایسه‌ نبود. در آن‌ سالها این‌ گروه‌ ارتجاعی‌ مذهبی‌ از سوی‌ سازمان‌ های‌ دیگر جدی‌ گرفته‌ نمی‌شد تا اینكه‌ بعد از كشته‌ شدن‌ سیدال‌ سخندان‌ یكی‌ از كادر های‌ معروف‌ سازمان‌ جوانان‌ به‌ دست‌ شخص‌ گلبدین‌ حكمتیار (رهبر كنونی‌ حزب‌ اسلامی‌ افغانستان‌) تضاد بین‌ این‌ گروه‌ و شعله‌ای‌ ها شدت‌ كسب‌ كرده‌ و به‌ زدوخوردهای‌ خونین‌ منتهی‌ گشت‌. با آنكه‌ «شعله‌ جاوید» به‌ هزاران‌ هواخواه‌ پرشور و شوق‌ دست‌ یافته‌ بود ولی‌ رهبری‌ سازمان‌ نتوانست‌ نیروی‌ آنان‌ را جهت‌ بسیج‌ توده‌های‌ میلیونی‌ دهقانان‌ كه‌ بیش‌ از ۹۰ درصد جمعیت‌ افغانستان‌ را تشكیل‌ می‌دهند، بكار گیرد. نفوذ انقلابیون‌ مذكور بین‌ روشنفكران‌، اهالی‌ مراكز ولایات‌ و تعداد كمی‌ كارگران‌ محدود ماند.

در اوایل‌ سالهای‌ ۷۰ گروههای‌ مختلف‌ درون‌ «شعله‌ جاوید» متوجه‌ اشتباهات‌ سازمان‌ جوانان‌ مترقی‌ شده‌ و با طرح‌ انتقادات‌ شان‌ مبارزه‌ ایدئولوژیك‌ وسیعی‌ از بالا تا پایین‌ جریان‌ درگرفت‌. مهم‌ترین‌ انتقادات‌ از «گروه‌ انقلابی‌ خلقهای‌ افغانستان‌» (كه‌ بعداً نام‌ «سازمان‌ رهایی‌ افغانستان‌» را بخود گرفت‌) بود. این‌ امر منجر به‌ جدایی‌ و كار مستقلانه‌ تشكل‌های‌ دیگر نیز گردید كه‌ ماركسیزم‌ ـ لنینیزم‌ ـ اندیشه‌ مائوتسه‌دون‌ را قبول‌ داشتند.

از سال‌ ۱۹۷۳ (سالی‌ كه‌ داوود خان‌ مستبد كودتا كرد و نظام‌ سیاسی‌ افغانستان‌ جمهوری‌ اعلام‌ گردید) تا سال‌ ۱۹۷۸ كه‌ احزاب‌ «خلق‌» و «پرچم‌» به‌ كمك‌ شوروی‌ داوودخان‌ را سرنگون‌ ساختند، جنبش‌ ماركسیستی‌ كشور ما بطور كلی‌ دوره‌ خفقان‌ و ركود فعالیتهای‌ انقلابی‌ را سپری‌ می‌كرد. در این‌ دوره‌ كه‌ خلق‌ و پرچم‌ دست‌ در دست‌ داوود خان‌ نهاده‌ بودند، ماركسیست‌ ـ لنینیست‌ های‌ افغانستان‌ مورد آزار و پیگرد شدید قرار داشتند.

بعداً كه‌ رژیم‌ می‌خواست‌ به‌ تدریج‌ از روسها و عواملش‌ فاصله‌ گرفته‌ و به‌ غرب‌ و كشورهای‌ همجوار وابسته‌ به‌ آن‌ (ایران‌، پاكستان‌، عربستان‌) نزدیك‌ شود، این‌ گرایش‌ چنان‌ آهنگ‌ سریعی‌ كسب‌ كرد كه‌ مسكو دیگر درنگ‌ را جایز ندانسته‌ و در اپریل‌ ۱۹۷۸ با كودتایی‌ احزاب‌ خلق‌ و پرچم‌ را روی‌ كار آورد. در این‌ زمان‌ هرچند ماركسیستها فعالیت‌ متشكل‌ قوی‌ای‌ نداشتند، اما صحت‌ نظرات‌ سیاسی‌آنان‌، بخصوص‌ درمورد وابستگی‌ با تار و پود احزاب‌ خلق‌ و پرچم‌ به‌ اتحادشوروی‌ و ضرورت‌ مبارزه‌ علیه‌ آنان‌، مورد توجه‌ مردم‌ قرار گرفت‌.

با آنكه‌ سرنگونی‌ رژیم‌ ارتجاعی‌ داوود بهیچوجه‌ مایه‌ تأسف‌ مردم‌ و جنبش‌ چپ‌ نبود، اما این‌ موجب‌ نشد كه‌ كلیه‌ تشكلهای‌ جنبش‌ بلافاصله‌ كودتا را محكوم‌ نكرده‌ و مردم‌ را به‌ مبارزه‌ علیه‌ آن‌ فرا نخوانند. از مدتها پیش‌ تقریباً هیچ‌ آحادی‌ از جنبش‌ در این‌ تحلیل‌ تردید نداشتند كه‌ احزاب‌ رویزیونیست‌ پرچم‌ و خلق‌، بر اساس‌ راه‌ رشد غیر سرمایه‌داری‌ جز فروش‌ كشور به‌ شوروی‌ و جز پاسداری‌ بهر قیمت‌ از منافع‌ شوروی‌ در افغانستان‌، نقشی‌ نخواهند داشت‌.

درین‌ حال‌ بخشهایی‌ از جنبش‌ توانستند به‌ وحدتی‌ دست‌ یابند كه‌ متأسفانه‌ موفقیت‌ مهمی‌ در پی‌ نداشت‌. ولی‌ سازمانهای‌ مختلف‌ هركدام‌ مبتنی‌ بر تواناییهای‌ شان‌ به‌ مبارزه‌ خود عمق‌ و وسعت‌ بخشیدند. در ۵ اگست‌ ۱۹۷۹ «سازمان‌ رهایی‌ افغانستان‌» با همكاری‌ چند تشكل‌ اسلامی‌ و ملی‌ قیام‌ مسلحانه‌ای‌ را (مشهور به‌ قیام‌ بالاحصار كابل‌) براه‌ انداخت‌ كه‌ به‌ سختی‌ شكست‌ خورد و رهبران‌ و كادر های‌ زیادی‌ از سازمان‌ ما حین‌ نبرد یا زیر شكنجه‌ دشمن‌ به‌ شهادت‌ رسیدند اما چنانچه‌ در سندی‌ گفته‌ایم‌، قیام‌ ۱۴ اسد نشان‌ داد كه‌ ماركسیستها در راه‌ دفاع‌ از مردم‌ و استقلال‌ میهن‌ در صف‌ مقدم‌ قرار داشته‌ و بین‌ آنان‌ و رویزیونیست‌ ها دریایی‌ از خون‌ فاصله‌ است‌.

برای‌ انقلابیون‌ افغانستان‌ دشوار نبود پیش‌بینی‌ نمایند كه‌ با اثبات‌ ناكامیهای‌ روز افزون‌ رژیم‌ كودتا در زمینه‌های‌ گوناگون‌، اتحاد شوروی‌ ناگزیر به‌ مداخله‌ مستقیم‌ خواهد شد. در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ این‌ امر اتفاق‌ افتید و افغانستان‌ به‌ اشغال‌ روسها درآمد. این‌ مهم‌ترین‌ و دشوارترین‌ دوره‌ برای‌ جنبش‌ محسوب‌ می‌شد. جنبشی‌ كه‌ خود را از جهات‌ متعدد دچار كمبودهای‌ جدی‌ می‌دید، ناگهان‌ با اشغالگران‌ و امر مبارزه‌ رهاییبخش‌ مواجه‌ گردید.احزاب‌ اسلامی‌ بشدت‌ ارتجاعی‌ كه‌ از سالها قبل‌ با دولت‌ پاكستان‌ رابطه‌ داشتند بعنوان‌ نیروی‌ اصلی‌ رهبری‌ جنگ‌ ضد روسی‌ سر بلند كردند. حزب‌ اسلامی‌ گلبدین‌، «شعله‌ای‌»ها را بمثابه‌ دشمنان‌ عمده‌ اعلام‌ كرد. بقول‌ یكی‌ از انقلابیون‌ افغانستان‌ «جنبش‌ چپ‌ تنها با تجاوزكاران‌ شوروی‌ مقابل‌ نبود. رژیم‌ خمینی‌ و دیكتاتوری‌ ضیأالحق‌ در پاكستان‌ نیز با روسها و دولت‌ دست‌نشانده‌ در قلع‌ و قمع‌ هرچه‌ بیشتر و محدود ساختن‌ چپ‌ های‌ انقلابی‌ میهن‌ ما همدست‌ و هم‌نظر بودند. جنبش‌ ضعیف‌ ما در واقع‌ از چهار سو در محاصره‌ قرار گرفت‌.»

از كودتای‌ اپریل‌ تا اشغال‌ و بعد از آن‌، صدها ماركسیست‌ در شكنجه‌گاهها و زندان‌ مخوف‌ پلچرخی‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. چنانچه‌ گفته‌ شد آنان‌ با تجاوز شوروی‌ در شرایط‌ بغایت‌ سختی‌ غافلگیر شدند. از یكسو باید در جنگ‌ ملی‌ شركت‌ فعال‌ می‌داشتند و از سوی‌ دیگر حملات‌ سازمان‌ را دفع‌ می‌كردند. «سازمان‌ رهایی‌ افغانستان‌» و «سازمان‌ رهاییبخش‌ مردم‌ افغانستان‌» (ساما) از سازمانهایی‌ بودند كه‌ در جنگ‌ آزادیبخش‌ بطور ملموس‌ درگیر بوده‌ و دومی‌ مناطق‌ آزاد شده‌ای‌ در اختیار داشت‌ و تاریخ‌ هردو سازمان‌ در مبارزه‌ با بنیادگرایان‌ تروریست‌ نیز خونین‌ است‌. بنیادگرایان‌ و بخصوص‌ حزب‌ اسلامی‌ گلبدین‌ شكار انقلابیون‌ را در داخل‌ افغانستان‌ و یا در پاكستان‌ از یاد نبردند. رفیق‌ داكتر فیض‌ احمد بنیانگذار و رهبر «سازمان‌ رهایی‌ افغانستان‌» را حزب‌ اسلامی‌ حكمتیار با دستیاری‌ یك‌ خاین‌ در پاكستان‌ به‌ شهادت‌ رسانید. دهها تن‌ دیگر از كادرها و اعضای‌ سازمان‌ ما هم‌ بدست‌ این‌ آدمكشان‌ اختطاف‌ و ترور شده‌اند. شایع‌ است‌ كه‌ عبدالقیوم‌ رهبر، رهبر «ساما» نیز توسط‌ همین‌ حزب‌ در پاكستان‌ بقتل‌ رسید. اما از خود «ساما» در این‌ زمینه‌ سندی‌ در دست‌ نیست‌. علاوتاً دهها روشنفكر و آزادیخواه‌ در جبهات‌ و یا در پشاور پاكستان‌ سر به‌ نیست‌ شده‌اند. و چون‌ حزب‌ مذكور از حمایت‌ وسیع‌ و كامل‌ ارتش‌، سازمانهای‌ اطلاعاتی‌، پلیس‌ و حزب‌ بنیادگرای‌ «جماعت‌ اسلامی‌ پاكستان‌» برخوردار بود، طبعاً دولت‌ پاكستان‌ به‌ هیچ‌ كدام‌ از این‌ ترورها كوچكترین‌ اعتنایی‌ مبذول‌ نداشته‌است‌.

هر چند روسها و دولتهای‌ دست‌ نشانده‌ شان‌ و نیروهای‌ بنیادگرا همه‌ در ریشه‌كن‌ كردن‌ سازمانهای‌ چپ‌ دارای‌ منافع‌ مشتركی‌ بودند و در این‌ راه‌ از هیچ‌ ترور و توطئه‌ای‌ دریغ‌ نكردند، اما می‌توان‌ گفت‌ كه‌ هیچ‌ یك‌ آنها با وجود ضربات‌ پیهم‌، نابود نشدند. سازمانهای‌ ماركسیستی‌ افغانستان‌ بعلت‌ شرایط‌ ویژه‌ی‌ كار و مبارزه‌ در جریان‌ جنگ‌ ضد روسی‌ ناگزیر از نفوذ در احزاب‌ ارتجاعی‌ بودند تا بتوانند گذشته‌ از پیوند برقرار كردن‌ با توده‌ها، به‌ ساز و برگ‌ نظامی‌ دست‌ یابند. كار و مبارزه‌ چپ‌ های‌ میهن‌ ما در بسیاری‌ مناطق‌ اثر خود را بر جا نهاده‌است‌. نام‌ «شعله‌ جاوید» طی‌ چهارده‌ سال‌ جنگ‌ در كشوری‌ كه‌ جمعیت‌ آن‌ صد در صد مسلمان‌ اند، فراموش‌ نشد جنگی‌ كه‌ احزاب‌ اسلامی‌ آنرا فقط‌ «جنگ‌ اسلام‌ با كمونیزم‌ و كفار» می‌نامیدند

آنچه‌ از اعتبار چپ‌ ها بین‌ توده‌ ها در عرض‌ بیش‌ از یك‌ دهه‌ اخیر نكاست‌ یقیناً همانا شركت‌ رزمنده‌ آنان‌ در جبهات‌ نبرد و تثبیت‌ شخصیت‌ شان‌ بمثابه‌ افراد متهور، دوستدار توده‌ها، آگاه‌ در امور نظامی‌ و صاحب‌ تحلیل‌ ها و پیش‌بینی‌های‌ دقیق‌ سیاسی‌ بوده‌است‌. ولی‌ آشتی‌ناپذیری‌ و عدم‌ سازش‌ سازمان‌ های‌ چپ‌ (صرفنظر از بروز عناصر خاین‌ و تسلیم‌ طلب‌ بین‌ آنها) با رژیم‌ های‌ دست‌ نشانده‌ نیز در حفظ‌ و بالا بردن‌ حیثیت‌ آنان‌ نقش‌ مهمی‌ داشته‌است‌. یكی‌ از مسلمانان‌ متعصب‌ گفته‌است‌:

«من‌ با شعله‌ای‌ ها دشمن‌ بوده‌ و هستم‌ ولی‌ در وطندوست‌ و مردم‌ دوست‌ بودن‌ آنها تردیدی‌ ندارم‌.»

جنبش‌ چپ‌ انقلابی‌ ما اگر چه‌ با كمبودهای‌ فراوان‌ در زمینه‌ كار آگاهگرانه‌ سیاسی‌، تشتت‌ تئوریك‌ و لامحاله‌ پراكندگی‌ تشكیلاتی‌، دست‌ به‌ گریبان‌ است‌ اما از کارکرد خوب‌ نظامی‌ و كار بین‌ توده‌ها برخوردار می‌باشد. چنانكه‌ یكی‌ از فعالان‌ یكی‌ از سازمانها ابراز داشت‌ اگر تجارب نظامی‌ ماركسیست‌ها با شناخت‌ عمیق‌ از جامعه‌، ارتقای‌ سطح‌ آگاهی‌ و پیوندیابی‌ با توده‌ها یكجا شود، آنگاه‌ دنیا شاهد تغییرات‌ دراماتیك‌ در صحنه‌ سیاسی‌ افغانستان‌ خواهد بود.

با توجه‌ به‌ روحیه‌ و اعتقاد استوار ما به‌ ماركسیزم‌، حرف‌ بالا اغراق‌ و خوشخیالی‌ بنظر نمی‌خورد و چنانچه‌ دوستی‌ می‌گفت‌ در افغانستان‌ در مقابل‌ ارتجاعی‌‌ترین‌ و كثیف‌ترین‌ احزاب‌بنیادگرا، سرسخت‌ترین‌ و پرشورترین‌ نیروهای‌ انقلابی‌ را می‌توان‌ یافت‌. و به‌ این‌ لحاظ‌ هم‌ كه‌ شده‌ پابرجا ماندن‌ رژیمی‌ فاشیستی‌ مذهبی‌ برای‌ مدت‌ طولانی‌ در این‌ كشور قابل‌ پیش‌بینی‌ نیست‌.

بعد از برافتادن‌ دولت‌ نجیب‌ و غصب‌ قدرت‌ توسط‌ احزاب‌ بنیادگرا، مهم‌ترین‌ بخشهای‌ جنبش‌ چپ‌ مبارزه‌ برای‌ دموكراسی‌ را در شرایط‌ كنونی‌ در سر لوحه‌ مبارزه‌ ضدبنیادگرایی‌ قرار داده‌اند. ما معتقدیم‌ درحالیكه‌ توده‌ها حاضر خواهند بود برای‌ كسب‌ دموكراسی‌ خون‌ خود را نثار كنند، بنیادگرایان‌ در استقرار آن‌ مرگ‌ خود را می‌بینند و نیروهای‌ انقلابی‌ چپ‌ با مبارزه‌ برای‌ دموكراسی‌ است‌ كه‌ به‌ وسیع‌ترین‌ بنیاد توده‌ای‌ دست‌ یافته‌ و خواهند توانست‌ برای‌ تحقق‌ پیشرفته‌ترین‌ شعارهای‌ دیگر به‌ پیروزیهایی‌ نایل‌ شوند.

سپتامبر ۱۹۹۶


مواضـع‌ «سازمان‌ رهـایی‌ افغانستان‌» در چند مورد مشخص‌

سازمان‌ رهایی‌ افغانستان‌ از بدو تأسیس‌ (١٩٧٣) تا كنون‌، ماركسیزم‌ ـ لنینیزم‌ ـ اندیشه‌مائوتسه‌دون‌ را بمثابه‌ ایدئولوژی‌ طبقه‌ كارگر علیه‌ تمامی‌ روندهای‌ انحرافی‌، التقاطی‌ و ضد كمونیستی‌ بكار گرفته‌ و با شهادت‌ رهبران‌، كادرها و اعضایش‌ در جریان‌ جنگ‌ مقاومت‌ ضد روسی‌ و تا كنون‌ از آن‌ دفاع‌ كرده‌ و در تلفیق‌ و تطبیق‌ آن‌ (منطبق‌ با شرایط‌ انقلاب‌ ما) با قبول‌ رنجها و مشكلات‌ فراوان‌ كه‌ امپریالیستها و سگان‌ منطقه‌ای‌ شان‌ در راه‌ آن‌ ایجاد كرده‌ و می‌كنند از هیچگونه‌ پیكار انقلابی‌ روی‌ برنتافته‌ و كماكان‌ درین‌ راه‌ و این‌ موضع‌ پافشاری‌ كرده‌ و به‌ پیش‌ می‌رود.

با فروپاشی‌ اتحاد شوروی‌ سابق‌ و اقمارش‌، رقص‌ و پایكوبی‌ در جهان‌ سرمایه‌داری‌ و كشورهای‌ وابسته‌ به‌ امپریالیستها چنان‌ بالا گرفت‌ كه‌ گویا آخرین‌ میخ‌ بر تابوت‌ كمونیزم‌ فرود آمد. در افغانستان‌، ایران‌، پاكستان‌ و سایر ممالك‌ اسلامی‌، بنیادگرایان‌ و ارتجاع‌ سر از پا نشناخته‌ و در همصدایی‌ با امریكا و اروپا بیشتر از همه‌ گلو پاره‌ كرده‌ وبا تبلیغات‌ ضد كمونیستی‌ ثابت‌ ساختند كه‌ آنها حامی‌ و پایگاه‌ مطمئنی‌ اند برای‌ بورژوازی‌ در ضدیت‌ با كمونیزم‌ و كمونیستها.

دیری‌ نگذشت‌ كه‌ شعار صلح‌، دموكراسی‌، حقوق‌ بشر و غیره‌ كه‌ از طرف‌ امپریالیستها بخاطر فریب‌ خلقهای‌ جهان‌ سر داده‌ شد، بار دیگر و در كمترین‌ فرصت‌ افشاء و پاره‌ گردید. با فروپاشی‌ اتحادشوروی‌ سابق‌ و اقمار، نه‌ تنها استثمار و ستم‌ از جهان‌ رخت‌ بر نبست‌، بلكه‌ خود آن‌ كشورها و خلقهای‌ ستمدیده‌ جهان‌ در زیر سلطه‌ امپریالیستها گیر آمده‌ و اعمال‌ ستم‌ و زورگویی‌ چند چندان‌ گردید.

سیاست‌ های‌ ضد بشری‌ و تجاوزكارانه‌ی‌ امپریالیستها روز تا روز آتش‌ جنگ‌ های‌ منطقه‌ای‌، ناسیونالیستی‌ و مذهبی‌ را در گوشه‌ و كنار جهان‌ دامن‌ زده‌ و شعله‌ور نگه‌ می‌دارد. آسیا، افریقا و امریكای‌ لاتین‌ مناطق‌ گرهی‌یست‌ بین‌ امپریالیستها و مطامع‌ اقتصادی‌ شان‌ كه‌ هركدام‌ در حفظ‌ و گسترش‌ ساحه‌ نفوذ اقتصادی‌ و سیاسی‌ خود سخت‌ در رقابت‌ و كشمكش‌ اند.

افغانستان‌ از جمله‌ كشورهایی‌ است‌ كه‌ رقابت‌ بین‌ امپریالیستها و سگان‌ منطقه‌ای‌ شان‌ در آن‌ به‌ طرز چشمگیری‌ عیان‌ است‌. و بر همین‌ اساس‌ سگان‌ داخلی‌ هم‌ به‌ جناح‌ بندی‌ های‌ مختلف‌ و شبكه‌ های‌ خارجی‌ وابسته‌ می‌باشند.

خلق‌ كشورما بعد از خروج‌ عساكر اشغالگر روس‌ در زیر ساطور سگان‌ اخوانی‌ و طالبی‌ قرار داشته‌ كه‌ با گذشت‌ هر روز هستی‌ تاریخ‌ شان‌ به‌ تباهی‌ و آلودگی‌ كشانده‌ می‌شود.

سازمان‌ با تحلیل‌ از وضع‌ امپریالیستها، ارتجاع‌ منطقه‌ و سگان‌ وابسته‌ به‌ آنها با این‌ اعتقاد می‌رزمد كه‌ هیچ‌ نیرو و ایدئولوژی‌ای‌ نمی‌تواند خلق‌ ما و خلقهای‌ جهان‌ را از زیر ساطور امپریالیزم‌ و ارتجاع‌ نجات‌ دهد جز حزب‌ كمونیست‌ و ایدئولوژی‌ طبقه‌ كارگر. حقایق تاریخی‌ نشان‌ داده‌ كه‌ خرده‌ بورژوازی‌، روشنفكران‌ و بورژوازی‌ ملی‌ در جریان‌ مبارزه‌ تن‌ به‌ سازش‌ داده‌ و تزلزل‌ خصیصه‌ ذاتی‌ شان‌ بحساب‌ می‌رود. امپریالیزم‌ به‌ سادگی‌ اقشار و طبقات‌ غیرپرولتر را شكار كرده‌ در خدمت‌ سیاست‌ های‌ غارتگرانه‌اش‌ مورد استفاده‌ قرار می‌دهد. طبقات‌ غیرپرولتر (دهقانان‌، خرده‌بورژوازی‌) چنان‌ پرورش‌ یافته‌ اند كه‌ نه‌ شناختی‌ امپریالیزم‌ دارند و نه‌ از سیاست‌ های‌ محیلانه‌ و پشت‌ پرده‌اش‌.

ایدئولوژی‌ آنها در خویشاوندی‌ با ایدئولوژی‌ استثمارگران‌ بوده‌ و اعتقاد ندارند كه‌ علیه‌ «خدا دادگان‌» به‌ شورش‌ درآیند و شعار ضد امپریالیزم‌ را بلند كنند. خرده‌بورژوازی‌ و بورژوازی‌ ملی‌ بنابر مصالح‌ و منافع‌ خاص‌ خود مدت‌ زمانی‌ از انقلاب‌ پشتیبانی‌ می‌كند و به‌ مجرد رسیدن‌ به‌ اهدافش‌، تطمیع‌ شده‌ و به‌ فساد می‌گراید. اگر به‌ قدرت‌ برسد، علیه‌ منافع‌ توده‌ها وارد معامله‌ با امپریالیستها شده‌ و از ترس‌ شورش‌ توده‌ها در دامان‌ آنها سقوط‌ می‌كنند. اغلب‌ حكومتها و طبقات‌ برسر اقتدار در جهان‌ سوم‌ به‌ نحوی‌ از انحا وابسته‌ به‌ قدرت‌ های‌ امپریالیستی‌ بوده‌ و از حمایت‌ آنها برخوردار اند.

سازمان‌ ما كه‌ ماركسیزم‌، لنینیزم‌، اندیشه‌ مائوتسه‌دون‌ را تئوری‌ رهنمای‌ خود می‌داند معتقد است‌ كه‌ حزب‌، ارتش‌ توده‌ای‌ و جبهه‌ متحد ملی‌ آن‌ ابزاریست‌ بدست‌ توده‌ها در به‌ پیروزی‌ رساندن‌ انقلاب‌ ضد امپریالیستی‌ و ضد فئودالی‌ در كشور های‌ نیمه‌ مستعمره‌ و نیمه‌ فئودالی‌. با تجارب‌ احزاب‌ كمونیست‌ و با ریختن‌ خون‌ میلیونها انقلابی‌ دریافته‌ایم‌ كه‌ بدون‌ آن‌ سه‌ سلاح‌ انقلاب‌، ممكن‌ نیست‌ قدمی‌ بنیادی‌ در راه‌ علاج‌ دردهای‌ و دگرگونی‌ وضع‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ برداشته‌ شود.

حـزب‌

حزب‌ پرولتری‌ سلاحیست‌ بدست‌ كمونیستها بخاطر رهبری‌ كردن‌ و متشكل‌ ساختن‌ توده‌ ها. بدون‌ حزب‌ طبقه‌ كارگر، انقلاب‌ ضد فیودالی‌ و ضد امپریالیستی‌ به‌ پیروزی‌ نمی‌رسد. تمام‌ انقلاباتیكه‌ خارج‌ از حیطه‌ نفوذ و رسوخ‌ حزب‌ پرولتری‌ پا گرفته‌، سرانجام‌ با شكست‌ مواجه‌ شده‌ است‌.

در باره‌ چگونگی‌ ایجاد حزب‌ مواضع‌ ما روشن‌ است‌، تلفیق‌ تیوری‌ با پراتیك‌ مشخص‌ انقلاب‌ كشورما و ازین‌ طریق‌ پیوندیابی‌ با توده‌ها، آگاهی‌ دادن‌ و متشكل‌ ساختن‌ آنان‌. سازمان‌ ما می‌داند كه‌ تیوری‌ باید پایه‌ی‌ مادی‌ پیدا كند تا تغییر و تحول‌ در جامعه‌ به‌ سود توده‌ها به‌ چرخش‌ درآید. ایجاد پایه‌ی‌ مادی‌ حزب‌ صرفاً از طریق‌ پول‌، اسناد، مناسبات‌ بین‌المللی‌ و سایر امكانات‌ (بدون‌ تیوری‌ و تشكیلات‌ انقلابی‌) سست‌ بنیاد بوده‌ و انسان‌ را به‌ یاد سرگذشت غم‌انگیز حزب‌ رویزیونیستی‌ روسیه‌ و اقمارش‌ در نقاط‌ مختلف‌ دنیا می‌اندازد.

ما به‌ امر وحدت‌ در درون‌ جنبش‌ كمونیستی‌ كشور خود در رسیدن‌ به‌ ایجاد حزب‌ با توجه‌ به‌ تجارب‌ خود و سایر جنبش‌ ها معتقدیم‌ كه‌ وحدت‌ كمونیستها باید از درون‌ كوران‌ مبارزات‌ توده‌ای‌، پراتیك‌ و كار مشترك‌ (مطابق‌ به‌ برنامه‌، نقشه‌ و تقسیم‌ وظایف‌ و…) در همآهنگی‌ با یكدیگر صورت‌ گیرد. درین‌ جریان‌ بر ضعف‌ ها از طریق‌ مبارزه‌ ایدئولوژیك‌ غلبه‌ صورت‌ گرفته‌ و با جمعبندی‌ و بالا بردن‌ آگاهی‌ ماركسیستی‌ وحدت‌ و تشكیلاتی‌ بوجود می‌آید كه‌ ضامن‌ بقا، استحكام‌ و رشد آن‌ می‌گردد. ما وحدت‌ طلبانی‌ را می‌شناسیم‌ كه‌ قبل‌ از جنگ‌ مقاومت‌ با سازمان‌ ما در لفظ‌ متحد شده‌ و عهد و پیمان‌ بسته‌ بودند تا انقلاب‌ كنند، ولی‌ همینكه‌ اوضاع‌ تغییر خورد و روبه‌ وخامت‌ گذاشت‌ (بگیر و ببند، شكنجه‌ و اعدام‌ كمونیستها در زمان‌ دولت‌ پوشالی‌)، عده‌ای‌ بخاطر حفظ‌ جان‌ با انقلاب‌ وداع‌ كرده‌ و خود را به‌ اروپا و امریكا رساندند.

در شرایط‌ فعلی‌ كه‌ اخوان‌ و طالبان‌ بمثابه‌ آلت‌ و چوب‌ دست‌ امپریالیستها در افغانستان‌ عمل‌ می‌كنند، شرایط‌ برای‌ كار و پیكار انقلابی‌ سخت‌ تر گردیده‌، تشتت‌ در ایدئولوژی‌، سیاست‌ و تشكیلات‌ به‌ اشكال‌ مختلف‌ بین‌ تشكل‌ ها دیده‌ می‌شود. برای‌ غلبه‌ بر این‌ اوضاع‌ صرفاً و صرفاً با داشتن‌ مواضع‌ و نقطه‌ نظرات‌ روشن‌ ماركسیستی‌ و مشاركت‌ در جنبش‌ توده‌ها و جمعبندی‌ كار می‌تواند ایجاد حزب‌ راستین‌ طبقه‌ كارگر را تحقق‌ پذیر یافت‌.

مبارزه‌ مسلحانه

در برابر قهر ضد انقلابی‌ نمی‌توان‌ تنها با قلم‌ و تبلیغ‌ به‌ جنگ‌ دشمنان‌ طبقاتی رفت‌. تكامل‌ انقلاب‌ به‌ عالی‌ ترین‌ شكل‌ آن‌ كه‌ همانا انقلاب‌ مسلحانه‌ است‌ باید ارتقا یابد. توده‌های‌ متشكل‌ و آگاه‌ باید مسلح‌ شده‌ و در راه‌ دفن‌ شیوه‌ تولید كهن‌ و فرهنگ‌ كهن‌ تحت‌ رهبری‌ حزب‌ كمونیست‌ اقدام‌ به‌ عمل‌ مسلحانه‌ كنند. در كشورما انقلاب‌ بدون‌ تفنگ‌ یعنی‌ غلتیدن‌ به‌ اپورتونیزم‌ است‌. شرایط‌ و اوضاع‌ در جهان‌ نیز به‌ ما هشدار می‌دهد كه‌ دشمنان‌ طبقاتی‌ با وسایل‌ گوناگون‌ در تلاش‌ اند تا ایده‌ها و نظرات‌ انقلابی‌ قهرآمیز را معادل‌ تروریزم‌ دانسته‌ و در مقابل‌ دموكراسی‌ بورژوازی‌ را نسخه‌ شفابخش‌ دردها برای‌ دنیا تجویز نمایند. آنان‌ و سگان‌ بومی‌ شان‌ به‌ این‌ باورند كه‌ اگر توده‌ها متشكل‌ و مسلح‌ شوند، عمر نكبت‌ بار شان‌ به‌ پایان‌ می‌رسد. دشمنان‌ انقلاب‌ و كمونیزم‌ در برابر قیام‌ یكپارچه‌ توده‌ها دست‌ به‌ اسلحه‌ برده‌ و نمی‌گذارند انقلاب‌ به‌ پیروزی‌ برسد. حزب‌كمونیست‌ وظیفه‌ دارد تا در مقابل‌ ، نطفه‌ های‌ ارتش‌ توده‌ای‌ را از همان‌ آغاز كار پی‌ریزی‌ كند. حزب‌ انقلابی‌ بدون‌ تبلیغ‌ انقلاب‌ مسلحانه‌ و ایجاد ارتش‌ توده‌ای‌ مورد قبول‌ بورژوازی‌ و امپریالیست‌ هاست‌. در كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ آن‌ حزبی‌ شایستگی‌ نام‌ انقلابی‌ بود را با خود حمل‌ می‌كند كه‌ قیام‌ مسلحانه‌ را تدارك‌ می‌بیند.

با خیانت‌ رویزیونیستهای‌ شوروی‌ و نوكران‌ خلقی‌ و پرچمی‌ شان‌ در افغانستان‌ كه‌ موجب‌ بدنامی‌ كمونیزم‌ گردید و با عقب‌ ماندگی‌ فرهنگی‌ و شعور سیاسی‌ توده‌ها و جنگ‌های‌ ضد انقلابی‌ فعلی‌، سازمان‌ رهایی‌ سیاست‌ خود را منطبق‌ با اوضاع‌ و پراتیك‌ خاص‌ خود تدوین‌ كرده‌ و روی‌ كار دموكراتیك‌ و سیاسی‌ خود بین‌ توده‌ها تكیه‌ می‌كند. ضعف‌ ایدئولوژیك‌ در جریان‌ كار دموكراتیك‌ و علنی‌، خطر منحل‌ شدن‌ و فاسد شدن‌ انقلابیون‌ را در پی‌دارد. سازمان‌ ما روی‌ مبارزه‌ ایدئولوژیك‌ و محكم‌ گرفتن‌ كار سوسیالیستی‌ در درون‌ تشكل‌ ها تأكید نموده‌ و آنرا ضامن‌ پیروزی‌ خود در رسیدن‌ به‌ جامعه‌ی‌ بی‌طبقه‌ می‌داند.

انترناسیونالیزم‌ پرولتری‌

سازمان‌ رهایی‌ افغانستان‌ روی‌ انترناسیونالیزم‌ پرولتری‌ پافشاری‌ داشته‌ و آنرا یكی‌ از اصول‌ اساسی‌ خود می‌داند. احزاب‌ و سازمان‌‌ها باید از تجارب‌ همدیگر آموخته‌ و نگذارند كه‌ تجربه‌ حزب‌ رویزیونیستی‌ شوروی‌ سابق‌ یكبار دیگر تكرار گردد. انترناسیونالیزم‌ به‌ معنی‌ روابط‌، همكاری‌ و احترام‌ متقابل‌ بین‌ احزاب‌ و سازمانهاست‌. دیكته‌ كردن‌ و مداخلت‌ در امور دیگران‌ را مردود می‌شمارد چون‌ سیاست‌ ها و نظرات‌ دیكته‌ شده‌، احزاب‌ را به‌ راه‌ خطا سوق‌ داده‌ و نمی‌تواند جواب‌ گوی‌ نیازها و اوضاع‌ كشور باشد. هر حزب‌ و سازمان‌ با شرایط‌ خاص‌ خود سر و كار دارد بر كمونیستهاست‌ كه‌ با كار عملی‌ و سیاست‌ های‌ صحیح‌، ماركسیزم‌ را در وضع‌ انقلاب‌ كشور خود تلفیق‌ بخشند. زمانی‌ می‌توانیم‌ به‌ انترناسیونالیزم‌ وفادار بمانیم‌ و آنرا عملاً بوجود آوریم‌ كه‌ هر تشكل‌ در شرایط‌ مشخص‌ اعتماد و پشتیبانی‌ توده‌ها را كسب‌ كرده‌ و در مراحل‌ پیشرفته‌تر انقلابی‌ گام‌ نهد. با نیرومندی‌ احزاب‌ و سازمانهای‌ كمونیستی‌، انترناسیونالیزم‌ پرولتری‌ معنادار تر، مؤثرتر و عملی‌تر خواهد بود.

دید و بازدید سازمانها، احزاب‌ كمونیست‌ را بخاطر تبادل‌ تجربه‌ جدی‌ تلقی‌ كرده‌ و در تلاش‌ هستیم‌ با احزاب‌ و سازمانهاییكه‌ با ما روی‌ اصول‌ ماركسیستی‌ لنینیستی‌ به‌ وحدت‌ نظر می‌رسند، روابط‌ و همكار هرچه‌ رزمنده‌تر را برقرار سازیم‌.

سازمان‌ ما روی‌ اصل‌ اتكا بخود تأكید داشته‌ و آنرا ضامن‌ بقا و رشد خود می‌داند. ما به‌ سنت‌ انقلابی‌ سازمان‌ خود افتخار می‌كنیم‌ كه‌ در شرایط‌ جنگ‌ مقاومت‌ روی‌ اصل‌ اتكا بخود پافشرده‌ و هیچگاه‌ به‌ دنبالچه‌ این‌ و یا آن‌ حزب‌ پیروزمند و غیر پیروزمند مبدل‌ نگشته‌ است‌. سازمان‌ ما تحت‌ رهبری‌ رفیق‌ داكتر فیض‌ احمد از همان‌ آغاز كار علیه‌ رویزیونیزم‌ موضع‌ داشته‌ و با دید انتقادی‌ عملكرد سایر احزاب‌ را مورد مطالعه‌ قرار داده‌ و اصل‌ انترناسیونالیزم‌ را با حفظ‌ استقلال‌ كامل‌ خود و احترام‌ متقابل‌ بكار بسته‌ است‌.

زنـان‌:

عقب‌ ماندگی‌ اقتصادی‌ و تسلط‌ فرهنگ‌ قرون‌ وسطایی‌ زنان‌ جامعه‌ی‌ ما را در موقعیتی‌ قرار داده‌ است‌ كه‌ طبقات‌ استثمارگر بنام‌ خدا و مذهب‌ آنان‌ را از ابتدایی‌ ترین‌ حقوق‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ شان‌ محروم‌ ساخته‌ و مانع‌ شركت‌ شان‌ در تولید و سایر امور اجتماعی‌ گردیده‌ است‌.

سازمان‌ ما به‌ این‌ باور است‌ كه‌ گسستن‌ زنجیر های‌ اسارت‌ از دست‌ ها و پاهای‌ زنان‌، فقط‌ زمانی‌ می‌تواند تحقق‌ یابد كه‌ اولاً آنان‌ به‌ آگاهی‌ سیاسی‌ و طبقاتی‌ خود رسیده‌ و ثانیاً متشكل‌ شده‌ و تحت‌ رهبری‌ پرولتاریا در انقلاب‌ ضد فئودالی‌ و ضد امپریالیستی‌ شركت‌ كنند. هیچ‌ نیروی‌ دیگری‌ در جامعه‌ وجود ندارد كه‌ زنان‌ كشور ما را از قید ستم‌ سیاسی‌ و طبقاتی‌ نجات‌ دهد. و «هیچ‌ انقلابی‌ بدون‌ شركت‌ زنان‌ به‌ پیروزی‌ نمی‌رسد». نابرابری‌ حقوق‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ زنان‌ و طبقات‌ استثمار شونده‌ ریشه‌ در نابرابری‌ مالكیت‌ و توزیع‌ نعمات‌ مادی‌ دارد. پرولتاریا و حزبش‌ در آینده‌ زمانی‌ به‌ پیروزی‌ در انقلاب‌ سیاسی‌ دست‌ خواهد یافت‌ كه‌ نصف‌ نفوس‌ جامعه‌ را با نیمه‌ دیگرش‌ (جنبش‌ مرد) متحد ساخته‌ و هجوم‌ متمركزی‌ را علیه‌ دژ فیودالیزم‌ و قیم‌ آن‌ امپریالیزم‌ رهبری‌ نماید. با دموكراتیك‌ كردن‌ كامل‌ جامعه‌ است‌ كه‌ حقوق‌ زنان‌ و برابری‌ شان‌ در اجتماع‌ با مردان‌ تحقق‌ می‌پذیرد. مبارزه‌ در راه‌ حقوق‌ زنان‌ جزء مبارزه‌ در راه‌ دموكراسی‌ واقعی‌ است‌ و مبارز پیشقدم‌ دموكراسی‌ هیچ‌ نیرویی‌ جز پرولتاریا وحزب‌ سیاسی‌ او نمی‌باشد.

سازمان‌ ما با اعتقاد كامل‌ به‌ این‌ اصل‌، از همان‌ آغاز فعالیت‌ خود در جهت‌ ارتقای‌ آگاهی‌ ماركسیستی‌ و سازماندهی‌ زنان‌ درحد امكان‌ توجه‌ كرده‌ و پیشرفت‌ ها و دستآوردهای‌ بااهمیتی‌ درین‌ زمینه‌ دارد.

اخوان‌ و طالبان‌:

پس‌ از كودتا و تجاوز مستقیم‌ روسها در افغانستان‌ قیام‌ خودبخودی‌ توده‌ها در برابر آن‌ اوج‌ گرفت‌. امریكا و ارتجاع‌ منطقه‌ (پاكستان‌، عربستان‌، ایران‌)، در صدد برآمدند تا زیر نام‌ جهاد و با سوءاستفاده‌ از عقاید مذهبی‌ مردم‌، جواسیس‌ خود را در رأس‌ جنبش‌ قرار دهند. با صرف‌ میلیاردها دالر به‌ موازات‌ آن‌، تبلیغات‌ وسیع‌ به‌ طرفداری‌ از اسلام‌ و در ضدیت‌ با كمونیزم‌ از طرف‌ همه‌ كشور های‌ سرمایه‌داری‌ و حكومات‌ وابسته‌ به‌ آن‌ به‌ راه‌ افتید. تشخیص‌ «سیا» و حكومت‌ ضیاالحق‌ در انتخاب‌ اخوانی‌ ها به‌ مثابه‌ با اعتمادترین‌ و لایق‌ ترین‌ عمال‌ مطابق‌ نقشه‌ با مشورت‌ قبلی‌ صورت‌ گرفته‌ بود. توده‌ ها كه‌ به‌ خاطر استقلال‌ تفنگ‌ برداشته‌ بودند، از لحاظ‌ سیاسی‌ پراكنده‌ و فاقد امكانات‌ بودند. با استفاده‌ از شرایط‌ مساعد، اخوان‌ مسلح‌ گردید و از آنطریق‌ تنظیم‌های‌ مختلف‌ جهادی‌ در پاكستان‌ و ایران‌ بوجود آمد. نیروهای‌ ملی‌، دموكرات‌ و چپ‌ در زیر فشار اخوانی‌ ها و دولتهای‌ ایران‌ و پاكستان‌ قرار گرفتند. بازداشت‌ و اعدام‌ چپی‌ ها از دو سمت‌ (اخوان‌ و دولت‌ پوشالی‌) در جریان‌ بود. سیاست‌ فاشیستی‌ دوجانبه‌ موجب‌ گردید تا هزاران‌ انقلابی‌ كمونیست‌ جان‌ خود را در جریان‌ جنگ‌ مقاومت‌ از دست‌ بدهند. با تمام‌ مشكلات‌، سازمان‌ ما و دیگر سازمان‌ های‌ چپ‌ انقلابی‌ تصمیم‌ گرفتند تا در جنگ‌ مقاومت‌ شركت‌ كنند. بسیاری‌ از رهبران‌ و كادرهای‌ زبده‌ سازمان‌ ما طی‌ پیشبرد مبارزه‌ مسلحانه‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. سازمان‌ با این‌ كار بنوبه‌ خود ثابت‌ ساخت‌ كه‌ بین‌ كمونیستهای‌ اصیل‌ و نوكران‌ و جواسیس‌ روسها و امپریالیزم‌ امریكا و ارتجاع‌ تضاد عمیق‌ و آشتی‌ ناپذیر وجود دارد.

پس‌ از خروج‌ روسها و فروپاشی‌ دولت‌ نجیب‌ خاین‌ (٢٨ اپریل‌ ١٩٩٢) رقابت‌ بر سر كسب‌ قدرت‌ از جانب‌ بنیادگراها شدت‌ پیدا كرد. امریكا و پاكستان‌ كه‌ بیشترین‌ استفاده‌ را از بنیادگراها در جنگ‌ علیه‌ روسها كرده‌ بودند، در صدد برآمدند تا از میان‌ آنها نیروهایی‌ رامتر و معتدل‌ تری‌ را به‌ قدرت‌ برسانند، ولی‌ رهبری‌ تنظیم‌ها زیر بار این‌ سیاست‌ نرفته‌ و خود را به‌ دامان‌ اروپا، ایران‌، هند و … انداختند. امریكا، پاكستان‌ و ممالك‌ عربی‌ جواسیس‌ پشت‌ پرده‌ را كه‌ سالها در پاكستان‌ تعلیمات‌ مذهبی‌ و نظامی‌ دیده‌ بودند بنام‌ جنبش‌ طالبان‌ روی‌ صحنه‌ آوردند. ظهور طالبان‌ و اتحاد ضد آن‌ (بنیادگراها و بقایای‌ دولت‌ پوشالی‌)، منعكس‌ كننده‌ی‌ تضادهای‌ امپریالیستی‌ و سگان‌ آنها در منطقه‌ است‌.

بنیادگرایان‌ از هر نوع‌ آن‌ از لحاظ‌ سیاسی‌، نمایندگان‌ طبقات‌ ارتجاعی‌ و مناسبات‌ فرتوت‌ فیودالی‌ در كشور ما اند. جنبش‌ كمونیستی‌ در میهن‌ ما وظیفه‌ دارد تا مبارزه‌ طبقاتی‌ را به‌ اشكال‌ مختلف‌ علیه‌ آنها به‌ پیش‌ برده‌ و در راه‌ روفتن‌ این‌ كثافات‌ و زخمهای‌ چركین‌ از جسم‌ پاك‌ میهن‌، انقلاب‌ دموكراتیك‌ نوین‌ را تحت‌ رهبری‌ حزب‌ پرولتاریا سازمان‌ دهد. رستن‌ از زیر سلطه‌ی‌ خونبار طالبان‌ و بنیادگرایان‌ به‌ معنی‌ رستن‌ از زیر بار هزاران‌ سال‌ استبداد و سیاست‌ های‌ امپریالیستی‌ است‌، تاریخ‌ رسالت‌ پیشبرد چنین‌ امر خطیر را بعهده‌ پرولتاریا و حزبش‌ نهاده‌ است‌.

رژیم‌ ایران‌ و مزدورانش‌:

انقلاب‌ ایران‌ كه‌ توسط‌ توده‌ ها و با شركت‌ سازمانها و روشنفكران‌ انقلابی‌ برپا گردید، رژیم‌ وابسته‌ به‌ امپریالیزم‌ امریكا را درهم‌ شكست‌. این‌ انقلاب‌ می‌بایست‌ وظایف‌ سیاسی‌ اش‌ را به‌ انجام‌ می‌رساند ولی‌، بنابر ضعف‌ نیروهای‌ انقلابی‌ و فقدان‌ حزب‌ كمونیست‌، رهبری‌ آن‌ توسط‌ بورژوازی‌ ملی‌ و خرده‌بورژوازی‌ غصب‌ و به‌ كژراه‌ كشانده‌ شد. با در افتادن‌ رژیم‌ خمینی‌ با امریكا، روسها از فرصت‌ استفاده‌ كرده‌ و نفوذ خود را به‌ كمك‌ حزب‌ خاین‌ توده‌ در ایران‌ بیشتر ساختند.

آرزوی‌ توده‌ها مبنی‌ بر برقراری‌ دموكراسی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ در ایران‌ برباد رفت‌. انقلاب‌ ایران‌ به‌ ضد خود مبدل‌ شد. یورش‌ آخوندها علیه‌ انقلابیون‌ و ارزش‌ های‌ انقلابی‌ به‌ اوج‌ خود رسید.

جرثومه‌ای‌ بنام‌ حزب‌ وحدت‌، مولود حرامزاده‌ی‌ رژیم‌ ایران‌ یكی‌ از نمونه‌ های‌ تپیك‌ آن‌ در كشور ما بحساب‌ می‌رود. این‌ حزب‌ كه‌ نماینده‌ بنیادگرایان‌ در بین‌ اهل‌ تشیع‌ افغانستان‌ است‌، حامی‌ و پاسدار رژیم‌ ایران‌ به‌ شمار رفته‌ و توسط‌ آن‌ كشور، علیه‌ منافع‌ امریكا و پاكستان‌ به‌ خدمت‌ گرفته‌ شده‌ است‌. این‌ حزب‌ تضاد بین‌ ملیتهای‌ كشور ما را دامن‌ زده‌ و زیرنام‌ دفاع‌ از حقوق‌ اقلیت‌ های‌ ملی‌ به‌ خیانت‌ و جاسوسی‌ به‌ نفع‌ رژیم‌ ایران‌ مشغول‌ است‌. تضاد بین‌ طالبان‌ و حزب‌ وحدت‌ چیزی‌ نیست‌ جز تضاد بین‌ ایران‌ از یكطرف‌ و امریكا، پاكستان‌ و عربستان‌ از جانب‌ دیگر. تا زمانیكه‌ این‌ دو نیرو توسط‌ حامیان‌ شان‌ مورد پشتیبانی‌ قرار بگیرند، افغانستان‌ روی‌ آرامش‌ و خوشبختی‌ را نخواهد دید.

حزب‌ وحدت‌ نماینده‌ سیاسی‌ خوانین‌ هزاره‌ است‌ كه‌ در زیر لوای‌ دین‌، خود را پنهان‌ ساخته‌ و در اخاذی‌ و ستمگری‌ بر توده‌ ها چون‌ بادارانشان‌ بر میله‌ تفنگ‌ تكیه‌ دارد.

انقلابیون‌ ماركسیست‌ ملیت‌ هزاره‌ وظیفه‌ دارند تا در تجرید و افشای‌ حزب‌ خاین‌ وحدت‌ بمثابه‌ آلت‌ رژیم‌ ایران‌ در جهت‌ پیوند دادن‌ منافع‌ توده‌ ها و وحدت‌ سرتاسری‌ مبارزه‌ كنند. توده‌های‌ زحمتكش‌ ملیت‌ های‌ مختلف‌ با به‌ پیروزی‌ رسیدن‌ انقلاب‌ دموكراتیك‌ در زیر رهبری‌ حزب‌ كمونیست‌ است‌ كه‌ می‌توانند به‌ سرنوشت‌ خود حاكم‌ شده‌ و در وحدت‌ و رفاه‌ به‌ زندگی‌ خود تا رسیدن‌ به‌ جامعه‌ای‌ فارغ‌ از استثمار و ستم‌ طبقاتی‌ ادامه‌ دهند.

چیـن‌:

انقلاب‌ ضد فیودالی‌ و ضد امپریالیستی‌ چین‌ كه‌ راه‌ را به‌ سوی‌ سوسیالیزم‌ تحت‌ دیكتاتوری‌ پرولتاریا هموار و چین‌ را از یك‌ كشور عقب‌مانده‌ به‌ یك‌ كشور پیشرفته‌ با اقتصاد و فرهنگ‌ نوین‌ مبدل‌ ساخت‌، ثمره‌ای‌ كار حزب‌ و توده‌های‌ انقلابی‌ آن‌ كشور بود. تیوری‌ انقلابی‌ كه‌ توده‌ ها را به‌ آگاهی‌ سیاسی‌ رساند، ماركسیزم‌، لنینیزم‌ و اندیشه‌مائوتسه‌دون‌ بود. حزب‌ كمونیست‌ چین‌ زیر رهبری‌ مدبرانه‌ رفیق‌ مائوتسه‌دون‌ خدمات‌ عظیمی‌ به‌ دفاع‌ از انقلاب‌ و ماركسیزم‌ در سطح‌ جهان‌ علیه‌ رویزیونیستهای‌ روسی‌ و امپریالیزم‌ جهانی‌ انجام‌ داد.

برین‌ باوریم‌ كه‌ خدمات‌ حزب‌ كمونیست‌ چین‌ تا زمان‌ حیات‌ مائو عمده‌ و اشتباهات‌ آن‌ غیر عمده‌ می‌باشد. ولی‌ بعد از درگذشت‌ رفیق‌ مائو حزب‌ كمونیست‌ چین‌ به‌ تدریج‌ به‌ ضد خود مبدل‌ گشت‌.

ریفرم‌ های‌ اقتصادی‌، جلب‌ سرمایه‌ های‌ خارجی‌، ورود كالاهای‌ امپریالیستی‌ با فرهنگ‌ منحط‌ و فاسدش‌، تفاوت‌ بین‌ زندگی‌ شهری‌ و روستایی‌، كار فكری‌ و جسمی‌، فساد در حزب‌ و دستگاه‌ اداری‌، اختلاس‌، رشوه‌، قاچاق‌، فحشا و بالاخره‌ حذف‌ كلمه‌ امپریالیزم‌ در تبلیغات‌، به‌ تضعیف‌ دیكتاتوری‌ پرولتاریا، آموزش‌ ماركسیزم‌ و در نهایت‌ قلب‌ ماهیت‌ دادن‌ حزب‌ از جمله‌ سیاست‌های‌ فعلی‌ دم‌ و دستگاه‌ رهبری‌ حزب‌ كمونیست‌ چین‌ را می‌سازد.

پشت‌ پازدن‌ كامل‌ چین‌ به‌ انترناسیونالیزم‌ پرولتری‌، انقلاب‌ جهانی‌ و جنبش‌ های‌ آزادیبخش‌ ملی‌، انعكاس‌ سیاست‌ های‌ درونی‌ آن‌ حزب‌ را منعكس‌ می‌سازد، حزب‌ و دولت‌ چین‌ را به‌ چیزی‌ به‌ مراتب‌ ضد كمونیستی‌ تر از آنچه‌ حزب‌ و دولت‌ شوروی‌ سابق‌ بعد از رفیق‌ استالین‌ بود، مبدل‌ كرده‌ است‌.

سیاست‌ سازشكارانه‌ و محافظه‌ كارانه‌ای‌ رهبری‌ حزب‌ علیه‌ امریكا و سایر امپریالیستها نمی‌تواند جدا از فساد ایدئولوژیك‌ آن‌ حزب‌ تلقی‌ شود. حزب‌ كمونیست‌ چین‌ در زمان‌ تجاوز روسها به‌ كشور ما موضع‌ غیر انقلابی‌ اتخاذ كرد و به‌ عوض‌ انقلابیون‌، اخوان‌ و ارتجاع‌ را بنابه‌ سود سیاسی‌ و اقتصادی‌اش‌ همراهی‌ و همكاری‌ نمود. حزب‌ و دولت‌ چین‌ بجای‌ احزاب‌ و دولتهای‌ انقلابی‌ با وابسته‌ترین‌ و فاشیستی‌ ترین‌ حكومت‌ های‌ دنیا در پیوند و دوستی‌ قرار دارد.

برای‌ كمونیستها، معیار جدی‌ بودن‌ یك‌ حزب‌ عبارت‌ است‌ از: دفاع‌ از ایدئولوژی‌ پرولتری‌ و پیشبرد مبارزه‌ طبقاتی‌ در داخل‌ كشور و در سطح‌ جهان‌. برای‌ ما كه‌ از چهار سو مورد حملات‌ دشمنان‌ مختلف‌قرار گرفته‌ایم‌، ارزیابی‌ مشخص‌ ما از حزب‌ كمونیست‌ چین‌ نمی‌تواند جدا از اصول‌ انترناسیونالیزم‌ در روابط‌ بین‌احزاب‌ و سازمانها باشد.

پس‌ از مطالعه‌ و برخوردهای‌ عملی‌ حزب‌ كمونیست‌ چین‌ در ساحات‌ گوناگون‌، بدور از احساسات‌ و شتابزدگی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ایم‌ كه‌ حزب‌ كمونیست‌ چین‌ به‌ تدریج‌ و حساب‌ شده‌ از موضع‌ پرولتری‌ خود دست‌ كشیده‌ و در راه‌ سرمایه‌ داری‌ قدم‌ نهاده‌ است‌. جناح‌ بورژوازی‌، رهبری‌ حزب‌ و دولت‌ آنكشور را غصب‌، ثمرات‌ انقلاب‌ شكوهمند چین‌ را كه‌ خود راه‌ دشوار و پرافتخاری‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ به‌ سراشیب‌ نیستی‌ كشانده‌ اند.

ما در ارزیابی‌ فعلی‌ خود در مورد جمهوری‌ توده‌ای‌ چین‌، نظر زیر را كه‌ از طرف‌ خود رهبران‌ چین‌ مطرح‌ گشته‌ است‌ تایید می‌كنیم‌: «اگر روزی‌ چین‌ رنگ‌ سیاسی‌ خود را تغییر داد و به‌ ابرقدرتی‌ مبدل‌ گردد، اگر او هم‌ نقش‌ مستبد در جهان‌ را ایفا كند و در هركجا دیگران‌ را مورد ارعاب‌، تجاوز و استثمار قرار دهد. آنگاه‌ مردم‌ دنیا باید بوی‌ برچسپ‌ سوسیال‌ امپریالیزم‌ زده‌، آن‌ را افشا نموده‌، با آن‌ مخالفت‌ ورزیده‌ و همراه‌ با خلق‌ چین‌، آنرا سرنگون‌ سازند.» و معتقدیم‌ كه‌ درغلتیدن‌ به‌ رویزیونیزم‌ و خیانت‌ به‌ انترناسیونالیزم‌ پرولتری‌ گام‌ تعیین‌ كننده‌ در راه‌ بدل‌ شدن‌ به‌ ابرقدرتی‌ متجاوز و استثمار گر می‌باشد.

 


دکمه بازگشت به بالا