شهیدان سازمان رهایی

رفیق‌ حازم‌ انقلابی بی‌باک و چهره‌تابناک سازمان رهایی افغانستان

v

رفیق‌ عبدالقدوس‌ حازم‌ یكی از تابناکترین چهره‌های سازمان‌ رهایی افغانستان‌ است. او‌ در طول‌ زندگی فراز و نشیب‌های بیشماری را پشت‌ سرگذاشت‌، از آزمون‌های دشواری گذشت‌ و بالاخره‌ با مرگ‌ قهرمانانه‌اش ثابت‌ ساخت‌ كه‌ از وفاداران‌ پیگیر ماركسیسزم ـ لنینیزم ـ اندیشه‌ مائوتسه‌دون‌ می‌باشد. او كه‌ در سال‌ ۱۳۲۹ در كوهستان‌های علاقه‌داری شهر بزرگ‌ بدخشان‌ زاده‌ شده‌ از همان‌ ابتدا طعم‌ تلخ‌ زندگی و ستم طبقاتی را چشید. او دهقانان‌ پا برهنه‌ را می‌دید كه‌ از بام‌ تا شام‌ به روی زمین‌ اربابان‌ عرق می‌ریزند ولی از كوچكترین‌ نعم مادی و تمدن‌ و ‌فرهنگ‌ برخوردار نیستند. شبانانی را می‌دید كه‌ با شكم‌های گرسنه‌ بر كوهپایه‌های پربرف گوسفندان‌ اربابان‌ را می‌چرانند و شبانگاه‌ سر بر فرق‌ سنگ‌ خواری گذاشته‌ تا طلوع شفق به خواب می‌رفتند. این رنج‌های خونالود طبقاتی از همان‌ دوران‌ كودكی و نوجوانی بر روح‌ و روان‌ حازم‌ اثر گذاشت‌ و ‌او را به سوی دست و پنجه‌ نرم‌ كردن‌ با این‌ تفاوت‌ها ‌كشاند.

حازم‌ تحصیلات‌ ابتداییه‌ و متوسطه‌ را در زادگاهش‌ به سر رسانید. نخست‌ تحت‌ تاثیر جریان‌ انحرافی‌ ستم ‌ملی كه‌ در آن وقت‌ بین‌ روشنفكران‌ شمال كشور جاذبه‌ داشت‌ قرار گرفت‌. ولی هنوز دوره‌ی تحصیل در دارالمعلمین‌ را به پایان‌ نرسانیده‌ بود كه‌ با ماركسیزم‌ـ لنینیزم‌ـ اندیشه‌مائوتسه‌دون‌ آشنا شد. سر آغاز نخستین آشنایی‌ها، فاصله‌ گرفتنش‌ از جریان‌ ستم‌ ملی بود، جریانی كه‌ سیاست‌ آن‌ عبارت بود از به جان‌ هم‌ انداختن‌ ملیت‌های مختلف‌ وطن‌ ما، مخدوش کردن مرزهای طبقاتی و در آخرین‌ تحلیل‌ سیاست‌ حلال‌ كردن‌ طبقات‌ زحمتكش‌ اقلیت‌های ملی به پای اربابان‌ فیودال. حازم‌ با آن‌ احساسات‌ طبقاتی كه‌ در زندگی عینی و عملی‌اش‌ شكل‌ گرفته‌ بود نمی‌توانست‌ با چنان‌ سیاست‌های ارتجاعی هماهنگی داشته‌ باشد و ‌آن گروه ارتجاعی را برای همیشه‌ و قاطعانه‌ طرد كرد.

در سال‌های ۱۳۴۹ـ۱۳۵۰ كه‌ قحطی هولناکی‌ سراسر ‌افغانستان‌ و از جمله‌ بدخشان‌ را فرا گرفت‌، دهقانان‌ تهیدست‌ با دیگر اقشار زیر ستم‌ آن‌ دیار به پا خاستند. روشنفكران‌ مترقی و ‌از جمله‌ حازم‌ در پیشاپیش‌ قیام‌كنندگان‌ قرار گرفته‌ ارتجاع‌ را لرزاندند. و اما قیام‌ با سرکوب وحشیانه‌ روبرو گشت‌.

حازم‌ در مقابله‌ رویاروی با پلیس‌ رژیم‌ توانست‌ از معركه‌ بدر رفته و تا كودتای داوود به صورت مخفی زندگی ‌كند، اما زندگی‌ای نارام‌، پرجوش‌ و ثمربخش‌. با دهقانان‌ دید و وادید داشت؛ به‌ آنان‌ آگاهی می‌داد و آنان را به منافع‌ طبقاتی و راه‌ و رسم‌ انقلاب‌كردن‌ آشنا می‌ساخت‌. وی ‌می‌كوشید تا هیچ‌ روشنفكری با روحیه‌ و ‌مستعد از دایره روابط‌ انقلابی‌اش‌ دور نماند.

بعد از كودتای داوود كه‌ دیگر لزومی برای زندگی مخفی‌ رفیق‌ نبود، در یكی از دوایر دولتی کار گرفت‌ تا روپوشی باشد جهت‌ پیشبرد امور سیاسی‌اش‌.

حازم‌ بعد از تشكیل‌ «‌گروه‌ انقلابی خلق‌های افغانستان‌»‌ به‌ آن‌ پیوست‌ و فعالیت‌هایش آگاهانه‌تر و منسجم‌تر گردید.

نفرت‌ رفیق‌ از پرچمی‌ها و خلقی‌ها بیكران‌ بود. در یکی از روزها رفیقی با چند خلقی بحث‌ تندی داشت‌. وقتی حازم‌ از جریان‌ اطلاع‌ یافت‌ رفیق‌ را سرزنش‌ نمود كه‌ جدال با این‌ مزدوران‌ ضیاع وقت است‌ و باید فقط‌ با گلوله‌ به‌ استقبال آنان‌ رفت‌.

زمانی كه‌ گروه،‌ سیاست‌ رفتن‌ به دهات‌ و كار بی‌سر و صدا را مطرح نمود او از اولین‌ كسانی بود كه به آن لبیك‌ گفته به روستاهای شهر بزرگ بدخشان رفت.

حازم‌ با تمام بیباكی انقلابی‌ شدیداً پابند انضباط‌ تشكیلاتی سازمان بود. دوران‌ طولانی مخفی زیستن‌ او را‌ به‌ انقلابی مجربی درین‌ زمینه‌ مبدل‌ ساخته‌ بود.

در یكی‌ از بحث‌ها رفیقی مخفی‌كاری در سازمان را اضافی دانسته‌ و استدلال می‌کرد که‌‌ در شرایطی قرار داریم‌ كه‌ دسترسی دستگاه‌ حاكم‌ به ما ضعیف‌ به‌ نظر می‌رسد، لذا این قدر تاكید بر مخفی‌کاری درست‌ نیست. حازم‌ مسئله‌ را مفصلاً شكافته‌ و استدلال‌ كرد كه‌:

«این‌ یك‌ اصل‌ تشكیلاتی است‌ كه‌ باید به خاطر پیشبرد كارها در دراز مدت‌ به‌ مخفی‌كاری خو گرفت‌. در مقابل‌ ما نیروهای سیاه‌ نیرومندی قرار دارند. ما باید دژ قوی دشمنان‌ طبقاتی خود را تسخیر كنیم‌، این‌ میسر نیست‌ جز آن كه‌ قضایای انقلاب‌ را دراز مدت‌ ببینیم‌، بخصوص‌ سگ‌های خلقی و پرچمی در حول‌ و حوش ما را می‌پالند. اخوانی‌های جنایتكار حاضرند به هر پستی‌ای علیه‌ ما تن‌ بدهند و ستمی‌ها جواسیسی اند كه‌ ما را زیر نظر دارند. همه‌ی آنان از نیروی انقلابی‌ای چون‌ سازمان ما به شدت‌ هراس‌ دارند و پایه‌ گرفتن‌ آن‌ در منطقه‌ را مرگ‌ خود تلقی می‌كنند. آنان سایه‌ی ما را به گلوله‌ می‌بندند لذا باید اصل‌ كار مخفی را مراعات كرد. زندگی علنی ما باید در خدمت كار مخفی باشد در غیر آن‌ نباید به این‌ زندگی علنی دل‌ خوش‌ كرد.»

حازم‌ كه‌ جریان‌ ستم ‌ملی را از درون‌ دیده‌ و ‌از آن‌ ارزیابی و آگاهی دقیق‌ داشت بهتر از هر كسی می‌توانست‌ ماهیت‌ ضد مردمی آن‌ را به‌ توده‌های زحمتكش‌ نشان دهد. او درین‌ زمینه‌ نقش‌ ارزشمندی ایفا نمود. او در آن وقت‌ می‌گفت‌ كه‌ ستمی‌ها نیروهای ذخیره‌ی روس‌ها‌ در افغانستان اند. گذشت‌ تاریخ‌ این پیشبینی را به‌ اثبات‌ رسانید و ‌معلوم شد كه‌ چطور این‌ جریان‌ به عنوان‌ چوبدست‌ روس‌ عمل‌ می‌کند.

با اوجگیری جنبش‌ توده‌ها علیه مزدوران‌ روس‌ در ۱۳۵۸، ولسوالی شهر بزرگ‌ نیز از حیطه‌ی قدرت‌ دولت‌ پوشالی خارج‌ گشت‌. ستمی‌ها كه‌ نیروی مسلح‌ نسبتاً بزرگی را در آنجا تشكیل‌ می‌دادند و كینه خونینی از رفیق‌ به دل‌ داشتند به‌ منزل‌ او هجوم‌ بردند. باران‌ گلوله‌ بر سنگر حازم‌ بارید. ولی او با تنها تفنچگه‌اش‌ مقاومت‌ می‌كرد. بالاخره‌ بعد از مدتی‌ درگیری که مهاجمان‌ از دستگیری‌اش‌ ناامید شدند تصمیم‌ گرفتند او را با تمام‌ خانواده‌اش‌ در آتش‌ بسوزانند. حازم‌ وقتی زندگی عده‌ای از زنان‌ و كودكان‌ معصوم‌ را در معرض‌ نابودی آتش‌ كین‌ ستمی‌ها دید آخرین‌ مرمی‌ را شلیك‌ كرده‌ تفنگچه‌اش‌ را از كلكین‌ به‌ بیرون‌ پرتاب نمود. به مجردی كه حازم ‌از سنگرش‌ بیرون‌ شد سگ‌های بزدل‌ ستمی بر او یورش‌ برده‌ دست‌هایش‌ را با زنجیر از پشت‌ بستند و او را به‌ مركز قرارگاه‌ خود انتقال‌ دادند. این دژخیمان رفیق حازم را در زیر شكنجه‌های حیوانی قرار داده در بیست‌ و هشتمین بهار زندگی‌اش تكه‌تكه‌ نموده در گور نامعلومی دفن‌ كردند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا